دل نوشته..
سه شنبه 10 دی 1398 ساعت 12:30 ق.ظ | نوشته شده به دست ملیحه همسفر حسین | ( نظرات )
دل نوشته به قلم؛ همسفر فیروزه


گاهی گمان نمی کنی، ولی خوب می شود...
گاهی بساط عیش خودش جور می شود...
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود...

به نام تنها حقیقت هستی
نمی دانم امروز چرا دلم می خواهد بعد از 20 سال قلم به دست بگیرم و بنویسم؟
می خواهم فقط بنویسم، چه چیز را و چگونه؟ نمی دانم....
برایم سخت است که در گورستان خاطرات تلخ گذشته نبش قبر کنم، از خدا یاری می خواهم کمکم کند تا بنویسم.
روزگاری بود وحیاتی، عشق بود و تکیه گاهی، امید بود و آرزویی، تا اینکه بمب مرگبار اعتیاد آن را تبدیل کرد به خستگی و دل مردگی، تنهایی و سکوت، فاصله و فاصله و فاصله....تشنه آرامش.
دقیقاً 14 ماه بعد از ازدواج، زمانی که با تمام امید و آرزو در انتظار به دنیا آمدن فرزندم در شهر غربت و به دور از خانواده سپری می کردم، با یک اتفاق بسیار وحشتناک که بر اثر آن تمام زندگی ام را متلاشی کرد، متوجه اعتیاد همسرم شدم.
درد غربت، بی کسی و رنجوری، در آن وضعیت و شرایطی که داشتم از یک طرف و اتفاقی که برای همیشه همه آرزوهایم را به خاک نشاند از طرف دیگر، دست به دست هم، کوله بار سنگین خبر اعتیاد همسرم را برای من در ترازویی با وزنه بزرگتری اندازه گیری می کردند.
مثلثی با اضلاع درد، رنج و مصیبت
آری عشق بود و تکیه گاهی و اکنون تنهایی و سکوت با صبح هایی زشت و شب هایی ترسناک حاکم شد. اعتیاد و معتاد کلماتی که همیشه از آنها می ترسیدم، کابوس شب های زندگی ام شدند.
دنیا روی سرم خراب شد، من ماندن و یک دنیا آرزوی از دست رفته، من ماندم و یک دنیا آبروی از دست رفته، زندگی ام تباه و در خانه ام طوفان به پا شد، شاید کلمه طوفان در عمق فاجعه کلمه کوچکی بود. همه جا را ظلمت، تاریکی و نا امیدی پر کرده بود.  خود را در آخر و انتهای دنیا تنهای تنها می دیدم.
خوشی ها رفت و جای خود را به قهقرای دل مردگی داد، خنده رفت و جایش را گریه های شبانه گرفت.
اتفاقات این مدت نه در باور کسی می گنجد و نه زبان و قلم تاب ادامه را دارد.
اما همیشه سوسوی امیدی به من این نوید را می داد که؛ وَاللهُ مَعَ الصّابرین، و به امید تحقق این وعده ایستادم.
امید به تحقق این وعده برای من با آمدن به کنگره و قدم زدن در ساحل نجات آن پر رنگتر شد. انگار خداوند زجه هایم را شنید، مرا دید و فرشته ای برای یاری من فرستاد، بله معجزه اتفاق افتاد.
از خداوند آرامش و کلمه ای به نام لذت را خواستم، از خدا خواستم زندگی را برایم زیبا کند، دعا می کردم اما در اندیشه ام این بود که فقط معجزه ای می تواند آدمها را خوب کند.
همان خدا همه چیز را تغییر داد، در عین ناباوری، عین یک چراغ جادو که از آن چیزی خواسته باشم، برایم برآورده کرد. صبح ها قشنگ شدند و انسان ها تغییر کردند و مهربانتر شدند.
من فقط فرصت برای یک آرزو را داشتم و فقط یک آرزو کردم، اما در عین ناباوری این همه آرزو برآورده شد؛ من با کنگره آشنا شدم.
خدایا تو را سپاس می گویم، بخاطر اینکه دوران محکومیتم را به پایان رساندی و عفو تو شامل حال من هم شد.
من امروز با نفس مسیحایی کسی زنده هستم که نه زندگی من و فرزندانم را نجات داد بلکه، به هزاران هزار نفر دیگر حیات بخشیده است.
من تمام لحظه لحظه های دنیای امروزم را مدیون کسی هستم که به من آموخت، تنها نادانی من، دلیل مشکلاتم بود، تنها گناهم، جهل و نا آگاهی بود، نه چیز دیگری. به من آموخت که می شود تغییر کرد و به دانایی رسید و در آرامش و آسایش زندگی کرد.
حس و حال آکادمی و دیدن سکاندار کشتی نجاتم در روز رهایی قابل توصیف نیست، باید رفت، دید و لمس کرد.
من مدیون کسی هستم که مرا از زندان تنهایی بیرون آورد. من امروز در کنگره نفس می کشم، زندگی می کنم و آزاد آزادم.
پدر بزرگوارم، دستان پر مهرتان را می بوسم و تا هستی هست، خودم، زندگی ام و خانواده ام را مدیون شما می دانم.
دنیای من اکنون پر از عشق و امید است و تاریکی و ظلمت جای خود را به نور و روشنایی داده است.
پدر و مادری مهربان و خانواده ای به بزرگی کنگره دارم و دیگر غمگین و تنها نیستم.
من امروز در ابتدای دنیا ایستاده ام، به دلیل اینکه به کنگره عشق متصل هستم.
خدا را شکر می کنم که مرا هم به بازی زیبای زندگی راه دادند و از کنگره سپاسگذارم که به من عینک گرانی با مارک جهانبینی داد.
از راهنمای عزیزم سرکار خانم آزاده که با هدایت بی دریغش مرا از هیچ به همه چیز رساند تشکر می کنم و بر دستان پر محبتش صمیمانه بوسه می زنم.

با سپاس از؛ همسفر فیروزه، لژیون راهنمای محترم خانم آزاده
تهیه گزارش؛ همسفر ملیحه، لژیون راهنمای محترم خانم آزاده
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر خدیجه لژیون ۵ جمعه 20 دی 1398 09:54 ب.ظ
تبریک شادباش خدمت استادم عزیزم خانم آزاده وخواهرلژیونم خانم فیروزه خیلی خوشحالم ازاین حال خوشت پایدار مستدام باشی
همسفر فاطمه سادات شنبه 14 دی 1398 07:35 ب.ظ
سلام،تبریک و شادباش خدمت خانم فیروزه عزیزم، حس و حال روز اولی که به کنگره آمدی یادم نمیرود، خوشحالم در این حس و حال شما را میبینم،انشالله شال مقدس کمک راهنمایی را بر گردنت ببینم
خدا قوت و تبریک خدمت راهنمای محترم خانم آزاده
جمعه 13 دی 1398 09:35 ب.ظ
فیروزه عزیزم امیدوارم همیشه حال دلت خوش باشه ودرکنارخانواده ات شادوسلامت زندگی کنی.وعده خداونددروغ نیست.وقتی باتمام سختیهامقاومت کردی وادامه دادی،خداوندپاداش صبوری وتلاشت روداد.امیدوارم شال کمک راهنمایی روبه گردنت ببینم.
همسفر مریم لژیون پنجم جمعه 13 دی 1398 08:38 ق.ظ
موفق باشی فیروزه عزیز.شیرینی رهایی گوارای وجودت باد
طیبه،لژیون7 پنجشنبه 12 دی 1398 11:09 ب.ظ
بسیارعالی همسفر،،،خسته نباشی،امیدوارم،دیگه همش ابن
پنجشنبه 12 دی 1398 10:11 ب.ظ
سلام فیروزه عزیز مطلب دلنشین وخوبی بود انشلا در این راه مستدام و پیروز باشیید
همسفر فاطمه لژیون ۵ پنجشنبه 12 دی 1398 05:24 ب.ظ
خانم فیروزه خواهر عزیزم طعم شیرین رهایی بر تو همسر فداکارتوبر دوتا جوجه های قشنگت مبارک باشه بهترینها رو برات ارزو میکنم وهمچنین یک خدا قوت بهمادر و راهنمای عزیزم خانم ازاده
اکبر لژیون ۸ چهارشنبه 11 دی 1398 10:06 ب.ظ
همسفرم،خیلی عالی بود منتظرم خدمتت رو در جایگاه کمک راهنمایی ببینم.
مریم همسفر ناصر چهارشنبه 11 دی 1398 11:56 ق.ظ
خانم فیروزه عزیز،رهایی مبارکتان باد، انشاالله همیشه شاد باشید،خدا قوت به خانم آزاده عزیز
همسفر روزیتا چهارشنبه 11 دی 1398 08:36 ق.ظ
بسیار عالی
همسفر زینب لژیون یکم چهارشنبه 11 دی 1398 08:01 ق.ظ
خدا قوت خانم فیروزه عزیز واقعا قلم زیبایی داری تبریک میگویم این رهایی و حال خوش را امیدوارم موفق باشید ❤❤❤❤❤
مسافر حسین لژیون یکم سه شنبه 10 دی 1398 11:02 ب.ظ
عرض سلام و ادب، بسیار زیبا و دلنشین بود، انشاالله در این مسیر ثابت قدم باشید، شهد شیرین رهایی گوارای وجودتان
سیده فاطمه ل۷ سه شنبه 10 دی 1398 04:25 ب.ظ
سلام دوباره لبخندزدنت مبارکت باشد.خیلی عالی بود موفق باشید
همسفرنرگس سه شنبه 10 دی 1398 01:35 ب.ظ
خانم فیروزه عزیز دوست داشتنی بسیاااار عالی بود خوشحالم که اندوهت به پایان رسید و حال خوشت را با دوستانت تقسیم کردی..ارزوی شال نارنجی دارم برات فیروزه مهربون تبریک ویژه خدمت استاد عزیزت خانم آزاده مهربون
مسافرحمیدبهشهر سه شنبه 10 دی 1398 11:40 ق.ظ
تبریک عالی ودلی بود
همسفرسکینه ل4 سه شنبه 10 دی 1398 09:33 ق.ظ
فیروزه عزیزم طمع شیرین رهایی برشما وراهنمای بزرگوارت مبارک باشد انشاالله در جایگاه خدمتی بالاتر شما را ببینم وبا تشکراز گروه سایت
همسفر هاجر لژیون چهارم سه شنبه 10 دی 1398 07:33 ق.ظ
سلام.بسیار عالی بود فیروزه عزیزم.شیرینی رهایی گوارای وحود شما...انشالااا در جایگاه های خدمتی کنگره شما را ببینیم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic