دل نوشته شماره 10
سه شنبه 24 دی 1398 ساعت 12:48 ب.ظ | نوشته شده به دست ملیحه همسفر حسین | ( نظرات )

"رنگین کمانی به ازای هر اشک وهم صدا با رودهای خروشان"

سلام بر جمع دوستان محبت، آنهایی که محبت خویش را نشانی از محبت بیکران میدانند.
خدایا نفهمیدم این جایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من!
این نوشته ها فقط چند سطری از گذشته تاریک من است که سپری کردم. یادآوری آن لحظات دشوار برایم خیلی سخت است ولی فکر می کنم لازم باشد که هر چند وقت یکبار آنها را مرور کنم تا قدر زندگی امروزم را بیشتر و بهتر بدانم.
من همسر مصرف کننده ای بودم که درظلمت تاریکی اعتیاد گم شده بود،آنقدر گم که دیگر حتی خود را نمی دید و وجودش همه رنج بود. ترس و اضطراب امانش را بریده بود و مثل مرغان پر و بال شکسته اُفتان و خیزان در جستجوی راهی بود.
در اوج نا امیدی با عنایت خالق هستی راه بر من نمایان شد. اما قبل از آن به کلینیک خدا رفتم تا چکابی انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ، چون من همسر مصرف کننده ای بودم که سال ها به هر دری زد تا زندگیش را، همسر و فرزندانش را از میان آتشی که هُرم آن هر کسی را می سوزاند و دم بر نمی آورد ، نجات دهد.
دماسنج دمای بدنم را چهل درجه اضطراب نشان می داد چون من همسر مصرف کننده ای بودم که با وجود غمی سنگین ، همیشه به فرزندانم دلداری می دادم و امید ، که همه چیز درست می شود ، نگران نباشید.
آزمایش نشان داد که سرخرگهایم مسدود شده و نمی توانند به قلب خالی ام خون برسانند چون من همسر مصرف کننده ای بودم که در دل سیاهی شب، آرام و بی صدا می گریست و با تمام وجود به درگاهش استغاثه می کرد.
باید نزد اُرتوپد هم می رفتم چون بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم، فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم چون من همسر مصرف کننده ای بودم که ماندم و سوختم و ساختم و انتظار کشیدم برای روزنه ای از نور که تنهای تنها منتظر معجزه نشسته بود.
مشکل شنوایی هم داشتم چون معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم.
خدا به من این همه مشاوره رایگان داد ، به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم. کنگره را سر راهم قرار داد به کنگره آمدم و شدم یک همسفر ، همسفر یک مسافر، من شدم تعریف واژه همسفر !!
همسفر شد هویت تازه ی من و من برای شناخت آن آموختم آموزشی شیرین همراه با عشق.
توشه برداشتم و باید بدان عمل می کردم تا شایسته شوم.
به مکان امن آمدم ، جایی که نقاب از چهره ها برداشته شده بود ، همه همدرد و همراز ، حس امنیت و دریافت محبت.
من سفر را با مسافرم آغاز کردم.من که روزی همسر او در تاریکی ها بودم شدم همسفر او در نور!
من قرار شد بال پرواز باشم برای رسیدن به عشق!
برای من در باورم نمی گنجد روز رهایی از بند اهریمنِ مواد و وادی امن درمان!
به من گفتند که تو باید به اندازه ی همه عمری که از تو گذشته ، آموزش ببینی و کوله بارت را پُر کنی از امید و مهر و ایمان و عشق!
اکنون یک همسفرم !!
گذشته ی خویش را تا هستی هست به یاد می آورم تا هیچ گاه از یادم نرود و برای امروزم خدا را سپاس می گویم و همزمان از او می خواهم آینده ای زیبا پیش رویم بازکند.
من یک همسفرم ! با تلاش خستگی ناپذیر خود مانند همیشه برای رسیدن به آن راه ناب ، مسیر را سپری می کنم.
من یک همسفرم ! تلاش می کنم تا بنیان خانواده ام محکمتر از پیش شود . می ایستم تا فرزندانم با تکیه بر قامت استوار من به سوی آینده با امید و قدم های محکم ، ادامه دهند.
می ایستم تا بیمار زخم خورده ی من با نگاه به چشم های امیدوار من برای ادامه راه، قوت بگیرد.
می ایستم تا مسافرم برای بودن با من در راه ، از هر مانعی بگذرد. می ایستم تا در کنار من به خاطر آرامش من با ایمانی بیشتر قدم بردارد. می ایستم تا با هم به ساحل امن ارامش ، رهایی و رستگاری برسیم.
می ایستم تا بودنم را همگان ببینند.می ایستم تا هستی و همگان از اینهمه صبر و بردباری من در شگفت بمانند.
می ایستم و بدون طلب هیچ پاداشی به راه خود با قوت و قدرت و با صبر و شکیبایی و با تلاش برای بهتر بودن و بهتر زیستن ادامه می دهم.
می ایستم آرام و خود را با رودهای خروشان همصدا می کنم.
می ایستم ، رها و آزاد ادامه می دهم تا به بحر و اقیانوس برسم.
کنگره عینک گران قیمتی با مارک جهانبینی به من داده است پس اندیشه ام بلند و قدم هایم چون همیشه پرتوان و استوار است چون من :: یک همسفرم.
رنگین کمانی به ازای هر اشک،دوستی فداکار به ازای هر مشکل،نغمه ای شیرین به ازای هر آه و اجابتی نزدیک برای هر دعا برای تک تک شما همسفران از خداوند منان آرزومندم.
امروز همه در روز تولد، روز جشن، روز حیات دوباره سجده شکر به درگاه قادر مطلق می گذاریم و بر دستان سکان دار کشتی نجاتمان و بنیان کنگره  و راهنمایان عزیزمان بوسه می زنیم و دست در دست هم بر بلندای قلّه ی رهایی دعا می کنیم  برای تمام همسفرانی که در راه هستند و فریاد سر می دهیم که :
دریا و آسمان و دشت ، پوشیده از رقصنده های آسمانی ست و روح نا آرام ما خواستار رهایی، خواستار رهاییست.

"جشن همسفر مبارک"

تهیه گزارش؛ همسفر ملیحه، لژیون راهنمای محترم خانم آزاده
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر فهیمه شنبه 28 دی 1398 12:48 ق.ظ
موفق و سربلند باشید .
با تشکر از گروه سایت
همسفر فاطمه لژیون سوم پنجشنبه 26 دی 1398 09:42 ق.ظ
زیبا
همسفر مهسا لژیون سرکار خانم ملیحه ی عزیز سه شنبه 24 دی 1398 02:37 ب.ظ
بسیار زیبا و قابل تامل.سپاس از شما بانو
سه شنبه 24 دی 1398 12:11 ب.ظ
تشکراز قلم زیبایتان همسفر عزیز.واقعا که قلم و بیان شیواو رسایی دارید.موفق باشید و پایدار
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic