دلنوشته شماره 13
سه شنبه 24 دی 1398 ساعت 06:30 ب.ظ | نوشته شده به دست همسفر روزیتا | ( نظرات )
"هرکجا باشیم خدا با ماست"



همسفرقصه آغازه؛؛؛؛؛   همسفر راهمون درازه...همسفرهرجا که باشی...آخرقصه پروازه...همسفر دنیا غروبه...صبح فردا همدلی خوبه....همسفر نامهربونی ها...بی کسی بی همزبونی هاا...اون طرف تاریکی ها بی معناست..هرکجا باشیم خدا با ماست...........

بنام خالق هستی....
اینک قصه یک دختر روستایی دختری که حتی یک بارهم مواد ندیده بود صبح با پدری کشاورز همراه میشد غروب خسته برمیگشت..و روستایی که حتی برق نداشت .پدرم برای این که شب های زمستانی بر ما سخت نگذرد پای چراغ نفتی با قصه های خود سربچها را گرم میکرد.لا به لای قصه ها خود گاهی با زبان بی زبانی آموزشی هم به ما میداد...یک آموزش پدرم برای من این بود دختر با لباس عروس میرود خانه بخت با کفن سفید میاد بیرون...
روزی از روز ها که تمام دختران پیوند ازدواج که سنت پیغمبر است میبندند  باید ان روز من از پدری خسته زحمت کش که سالیان سال ما را با دستان پینه و چروک بزرگ کرد خداحافظی میکردم..وارد زندگی جدیدی میشدم بله اینک زندگی من با یک فرد مصرف کننده آغاز شد..سالیان سال برای پدرم  نقش دختری خوشبخت بازی میکردم.همیشه باخودم میگفتم خدایا تا کی این بازی ادامه خواهد داشت.میشود روزی به پایان برسد...بله پایان شب سیه سپید است.
8 سال گذشت و اینک من با دو فرزند همراه بودم ، روز تولد دخترم پیام کنگره به کلبه کوچک ما رسید  روز تولد پسرم روزی بود که یک شاخه گل رز قرمز از دست پدری مهربان و دل سوز به ما هدیه داده شد .آن شاخه گل یک شاخه گل بود ولی برای من دنیا پر از گل شد.

دیگر دختر روستایی نقش واقعی خودش را بازی میکند برای پدری که خیالش جمع باشد دخترش در شهر غریب دور از خانواده آرام آرام است.اینک با افتخار میگویم.سلام دوستان .... هستم یک همسفر،سلام دوستان.... هستم یک همسر،سلام دوستان ... هستم یک مادر....سلام دوستان .... هستم یک رهجوی فرمانبردار کنگره..جواب همه این سلام ها را جمعی از دوستان با عشق با احترام به من باز میگردانند..
حال  برای این همه عشق به مخلوق چه بگویم چه کسی باعث این شد که من امروز دست به قلم بشوم و از حال خوشم بنویسم.اینک یک مرد بزرگ یک مردی که از تمام زندگی خود گذشت تا من امروز به حال خوش برسم مردی که 20 سال است در خیابان سروردی در یک زیر زمین که وارد آن میشوی فقط انسان های سفید پوش میبینی یا شاخه های گل رز قرمز. یک مردی با شال ارغوانی که لبخندش تو را عاشق میکند اینک چی برایت بنویسم که دستم توان نوشتن این همه محبت را ندارد فقط از خداوند متعال عمری طولانی برای شما خانواده ه عزیز میکنم آرزوی من شال نارنجی است مطمئنا هستم  روزی خواهم گرفت ...چون به قول شما استاد وعده خداوند دروغ نیست...تشکر ویژه خدمت راهنمای عزیزم
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
طیبه لژیون۷ یکشنبه 20 بهمن 1398 07:58 ب.ظ
سلام،رزیتا،عزیزم،خیلی خیلی زیبا،وپرازاحساس سخن گفتی،اشک درچشمانم جاری شد،دعاکن این اتفاق قشنگ برای ماهم بیفتد،،اری وعده خداحق است،اماگاهی درابتدای راه منتظرمعجزه هستیم،،،موفق باشید،،
مریم همسفر ناصر جمعه 27 دی 1398 09:20 ق.ظ
سلام,بسیار عالی و پر از احساس،امبدوارم به آرزوت برسی
همسفر فاطمه لژیون سوم پنجشنبه 26 دی 1398 09:32 ق.ظ
بسیار زیباااا
همسفر روزیتا چهارشنبه 25 دی 1398 10:44 ب.ظ
عالی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic