دلنوشته شماره 15
چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت 08:30 ق.ظ | نوشته شده به دست همسفر الهام | ( نظرات )

"یک سجاده ی نماز و یک خلوت عاشقانه"

دوران شیرین کودکی به سرعت برق و باد گذشت و تازه دوران خوش جوانی از راه رسیده بود که تقدیر برایم این گونه رقم زده بود که در بیست سالگی باید سفری را آغاز می کردم که نمی دانستم قرار است به کجا برسم و دستانم را در دستان مسافری قرار داد که خیلی نمی شناختمش.

سوت آغاز سفر زده شده بود و چاره ای نبود جز حرکت . ابتدای مسیر کمی نور بود و روشنایی، اما خیلی طول نکشید که سختی های سفر خود را نشان داد. مسیری پر از نشیب و فراز و پرتگاه ها و دره ها ی خطرناک ، پر از دو راهی ها یی که انتخاب هر کدام یک سرنوشت جدیدی به دنبال خود داشت. شنیده بودم هر کس با انتخاب مسافرش مسیر زندگی اش را انتخاب می کند و من پس از مدت کوتاهی که از سفرمان گذشته بود فهمیدم که مسافری را انتخاب کرده ام که مسیر تاریکی ها را برای خودش رقم زده و به ناچار دست مرا هم گرفت و به دنیای تاریک خود کشاند . در ابتدا با صدای آرام اعتراض کردم و گفتم خدایا چرا من ؟ چرا من را در این مسیر قرار دادی ؟ چرا این مسافر در مسیر زندگیم قرار گرفت ؟

 هر چه که جلوتر رفتیم تاریکی ها شدیدتر می شد و فاصله ی من و مسافرم بیشتر می شد . احساس ترس و نا امیدی تمام وجودم را فرا می گرفت . گاهی در نیمه های مسیر زمزمه هایی را می شنیدم که می گفت برگرد ....، مسیرت را اشتباه انتخاب کردی ، او مسافر خوبی نیست با او به جای خوبی نمی رسی، هر وقت که به این نقطه از سفرم می رسیدم یک نیروی الهی مرا به سمت یک سجاده ی نماز و یک خلوت عاشقانه با خدا دعوت می کرد که همین خلوت و تنهایی می شد انگیزه ی دوباره ی من برای ادامه ی سفر، چون برگشت از مسیر را برای خودم شکست بزرگی می دانستم و اصلا دوست نداشتم به برگشتن فکر کنم . در طول سفرمان خداوند دو همسفر شیرین و دوست داشتنی هم به ما هدیه داد که وجودشان تشویقمان می کرد به ادامه ی حرکت.

بیست سال از ادامه ی سفرمان گذشته بود که دیگر تحمل سختی های زندگی و مسیر راهمان  مرا کلافه کرده بود، دیگر نمی توانستم با صدای آرام گله و شکایت کنم ، این بار با صدای بلند از خدا خواستم که کمکم کند و دستم را بگیرد و راهی را برایم بگشاید. زیاد طول نکشید که از دور منبع نوری پیدا شد . ابتدا مسافرم آن منبع نور را دید و به سمتش رفت و به دنبالش دستان من و همسفران کوچکمان را گرفت.  این روزها که وارد این دنیای پر نور شده ایم حقیقت های خیلی زیادی برایم روشن شد و فهمیدم که صبر کردن و ادامه دادن مسیری که خداوند در تقدیرمان قرار داده پایانش ختم می شود به یک منبع نور عظیم  و این روزها همه ی ما همسفرها پاداش سالها صبر و سختی ها را در این بهشت روی زمین، که جایی نیست جز کنگره ی 60 دریافت کرده ایم و تازه همه ی ما در ابتدای راه هستیم و خدا می داند در پایان مسیر چگونه شگفت زده خواهیم شد.  

رشته ای بر گردنم افکنده دوست                            می برد آنجا که خاطر خواه اوست

می برد آنجا که جمله جان شوی                           واله  و سرگشته ی جانان شوی

می برد آنجا که دل را می برند                             با نگاهی عاشقان را می خرند

می برد آنجا که معراج دل است                           ذبح اسماعیل آنجا حاصل است

می برد آنجا که قربانی شوی                                لایق دیدار ربانی شوی

می برد تا جایگاه قدسیان                                      تا که بنماید حریم خاکیان

می برد آنجا به بزم نینوا                                         ظهر عاشورا و دشت کربلا




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
طیبه لژیون ۷ چهارشنبه 27 فروردین 1399 11:43 ب.ظ
سلام وخداقوت،بسیارعالی وپرباربودعزیزم،،پایدارباشید
همسفر هاجر لژیون چهارم چهارشنبه 25 دی 1398 10:37 ق.ظ
روزتان مبارک همسفر عزیز.انشالا در مسیر کنگره مستدام باشید
مسافرحمیدبهشهر چهارشنبه 25 دی 1398 09:14 ق.ظ
عالی بود جشن برشمامبارک
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic