دل نوشته..
چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت 09:05 ق.ظ | نوشته شده به دست ملیحه همسفر حسین | ( نظرات )
دل نوشته به قلم همسفر مهناز


به نام پدید آورنده روشنایی در دل تاریکی

زمانی که این دل نوشته را می نویسم کمتر از یک هفته از رهایی ما می گذرد، نمی توانم حالم را توصیف کنم که چقدر خوشحالم.
خدایا هزاران هزار بار شکر که من را هم لایق دانستی که در جمع همسفران خوب کنگره 60 قرار بگیرم.
من فرزند اول مادری هستم که با صبوری و نجابت 30 سال در کنار یک مصرف کننده زندگی کرد و من شاهد بودم که با وجود تمام سختی ها، زندگی اش را حفظ کرد و این قوّت قلبی بود برای من که همیشه با خود می گفتم: من دختر همان مادرم، پس باید زندگی ام را حفظ کنم.
ولی متاسفانه خیلی وقتها کم می آوردم و ناامید می شدم، چون مصرف مسافرم به قدری زیاد شده بود که بارها می خواستم طلاق بگیرم، ولی به اصرار مادرم ادامه دادم، و اینقدر در عذاب بودم که بارها اقدام به خودکشی کردم.
تا اینکه سال قبل با خود گفتم: 15 سال صبر بس است و عزمم را جزم کردم، یا طلاق بگیرم یا این بار طوری خودکشی کنم که برگشتی در کار نباشد.
در حالیکه مهریه ام را به اجرا گذاشته بودم، خانواده ام دوباره خواستند که برای آخرین بار فرصتی به او بدهم، ولی من یک درصد امیدی به ادامه زندگی نداشتم.
تا اینکه از طریق یکی از دوستان با کنگره آشنا شدیم. مسافرم مدتی به کنگره آمد و کمی از مشکلاتمان حل شد، از من خواست که در این مسیر همراهش باشم و وقتی آمدم، چیزی شبیه معجزه در زندگیمان اتفاق افتاد.
آقای مهندس نه تنها درمان اعتیاد، بلکه ذهن، فکر و روان ما را درمان کرد و باعث شد نگاهمان به همه چیز مثبت شود.
وقتی به گذشته فکر می کنم که بخاطر ناآگاهی چه عذابی برای ترک اعتیاد همسر و پدرم کشیدم، سرم به درد می آید.
چند سال پیش به کمپی مراجعه کردم، همان اول هزینه درمان که نه، بلکه قطع مصرف را باید پرداخت می کردم و از طرفی درد جسمی و روحی که همسر و پدرم می کشیدند.
از همه بدتر شیوه بردنشان بود، یادم نمی رود فرزند دومم را 3 ماهه باردار بودم که چند نفر برای بردن پدرم آمدند. من و پدرم در خانه بودیم، در را باز کردم و 5 نفری که از کمپ آمده بودند وارد خانه شدند.
شاید نتوانید تصورش را کنید چه استرس و عذابی را کشیدم، وقتی صدای پدرم را می شنیدم، وقتی به طرز فجیعی دست و پایش را می بستند و من هیچ کاری نمی توانستم کنم.
به جرات می توانم بگویم بدترین اتفاق زندگی ام بود. چندین شبانه روز خواب و خوراک نداشتم، صدای پدرم که فریاد میزد مدام در گوشم بود.
از آن قضیه 4 سال می گذرد و من هنوز عذاب وجدان دارم، برای دردی که من باعث شدم پدرم متحمل شود.
به همین خاطر هربار تازه واردی میبینم، اشک شوق می ریزم، خدا را شکر می کنم و از صمیم قلب از خدا می خواهم تمام مصرف کننده ها و خانواده هایشان راه کنگره را پیدا کنند، تا مثل من، نخواهند یک اشتباه را با اشتباه دیگر جبران کنند.
حتما نباید عصا در دست گرفت و اقیانوس را به دو قسمت تقسیم کرد. اگر نجات هزاران نفر که معتاد خطاب می شدند و در اجتماع جایی نداشتند، و بعد از درمان خیلی بهتر از زمان قبل مصرف می شوند، و پیشرفت های مادی و معنوی آنها، معجزه نیست، پس چیست؟
من حقیر شبانه روز دعاگوی جناب مهندس و خانواده محترمشان هستم، و همینطور دعاگوی راهنمای عزیزم خانم ملیحه و راهنمای بزرگوار مسافرم آقا وحید، که به زندگیمان نور بخشیدند و آینده فرزندانمان را نجات دادند، چون معلوم نبود بعد از جدایی چه به سرمان می آمد.
امیدوارم طعم شیرین و گوارای رهایی نصیب تمام انسان های کره خاکی شود.

با سپاس از؛ همسفر مهناز، لژیون راهنمای محترم خانم ملیحه
تهیه گزارش؛ همسفر ملیحه، لژیون راهنمای محترم خانم آزاده
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شنبه 12 بهمن 1398 02:22 ب.ظ
با سلام و خداقوت
شکر شکر شکر و خداقوت به شما همسفر قوی و محترم
امیدوارم آرامش مهمان همیشگی قلب مهربان شما باشه عزیزم
دستمزیزاد به راهنمای زحمت کش شما خانم ملیحه عزیز
همسفر منصوره جمعه 11 بهمن 1398 10:31 ق.ظ
باسلام.تبریک خدمت خانم مهناز عزیز بابت این رهایی شیرین.تبریک و خداقوت به کمک راهنمای محترم خانم ملیحه عزیز.خداقوت به گروه سایت.
لژیون پنج خدیجه جمعه 11 بهمن 1398 07:54 ق.ظ
سلام خدا قوت خوشحالم بابت دل خوشتون پایدار مستدام باشید
همسفر زینب لژیون یکم پنجشنبه 10 بهمن 1398 10:47 ب.ظ
بسیار عالی امیدوارم همیشه این حال خوش را داشته باشید .❤❤❤❤❤❤❤❤
طیبه لزیون ۷ پنجشنبه 10 بهمن 1398 08:08 ب.ظ
سلام خسته نباشید.عالی بود
مریم همسفر ناصر پنجشنبه 10 بهمن 1398 02:24 ب.ظ
آرزوی موفقیت برای خانم مهناز عزیز وراهنمای محترمشان،عالی بود،خداقوت به نویسنده
همسفر فیروزه لژیون ۵ پنجشنبه 10 بهمن 1398 02:21 ب.ظ
خانم‌مهنازعزیز، ممنون از بابت دلنوشته بسیار زیبایت.اما اکنون چشمانی داری که بهترین ها را می بیند،قلبی که بدترین ها را می بخشدوذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد.عزیزم فکر کردن به گذشته مثل دویدن به دنبال باد است،گذشته ها را به فراموشی بسپار و خودت را با شیرینی رهایی که خداوند و آقای مهندس و خانم ملیحه عزیز برایت به ارمغان آورده اند عجین کن.مستدام باشی
پنجشنبه 10 بهمن 1398 08:56 ق.ظ
سلام و خدا قوت به خانم مهناز عزیز انشالاه در ادامه سفر موفق و پیروز باشی ⚘
مسافرحمیدبهشهر چهارشنبه 9 بهمن 1398 05:43 ب.ظ
تبریک به شماومسافرتان.به امیرروزهای زیباتربرای شماومسافرتان
همسفر فاطمه سادات چهارشنبه 9 بهمن 1398 08:56 ق.ظ
سلام، به همسفر مهناز عزیز تبریک عرض میکنم بابت این رهایی و این حال خوش،بسیار برایتان خوشحالم و از صمیم قلب براتون آرزوی آرامش بیشتر و روزهای بهتر رو دارم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic